یادداشت مهمان-میثم رمضانعلی، پژوهشگر و مشاور رسانه و ارتباطات: اگر بخواهیم دقیق و تحلیلی به پدیدهای که این روزها در شهرهای ایران در حال وقوع است نگاه کنیم، استفاده از تعبیر «حضور مردم در خیابان» به تنهایی کافی نیست. این توصیف، سطحی از واقعیت را ثبت میکند، اما از توضیح کارکرد آن ناتوان است. آنچه در حال شکلگیری است، چیزی فراتر از یک تجمع یا حتی یک کنش سیاسی کلاسیک است. ما با نوعی «رسانه» مواجهایم؛ رسانهای که نه در استودیو شکل میگیرد، نه در تحریریه، و نه حتی در پلتفرمهای دیجیتال، بلکه در خودِ خودِ خیابان.
در شرایط جنگی، بهویژه جنگی که همزمان در میدان نظامی و در میدان روایتها جریان دارد، خیابان دیگر صرفاً محل بروز احساسات جمعی نیست. خیابان به یک «زیرساخت ارتباطی زنده» تبدیل میشود؛ فضایی که در آن، حضور فیزیکی مردم به تولید معنا، انتقال پیام و تثبیت روایت منجر میشود. به بیان دقیقتر، خیابان از یک «صحنه کنش» به یک «رسانه» تغییر ماهیت میدهد.
میتوان «رسانه خیابان» را اینگونه تعریف کرد: شکلی از کنش ارتباطی جمعی که در آن، حضور همزمان و فیزیکی مردم در فضاهای عمومی، به تولید پیام و بازنمایی اجتماعی میانجامد و از طریق رؤیتپذیری مستقیم و بازنشر در سایر رسانهها، به بخشی از جریان کلان ارتباطات تبدیل میشود. در این تعریف، خیابان نه صرفاً بستر، بلکه خودِ حامل پیام است.
اما اهمیت این پدیده زمانی روشنتر میشود که کارکردهای آن را در وضعیت جنگی بررسی کنیم. نخستین و شاید مهمترین کارکرد، تولید «تصویر اقتدار اجتماعی» است. در جنگهای مدرن، قدرت صرفاً به توان نظامی محدود نمیشود؛ بلکه به میزان انسجام و پشتیبانی اجتماعی نیز وابسته است. حضور گسترده مردم در خیابان، نوعی سیگنال ارتباطی است که هم به داخل مخابره میشود و هم به خارج. این تصویر، مکمل قدرت نظامی است و میتواند در محاسبات طرف مقابل نیز اثرگذار باشد.
کارکرد دوم، «تثبیت یا بازتعریف روایت» است. در هر جنگی، روایتها به اندازه واقعیتها اهمیت دارند. اگر خیابان در همراستایی با روایت رسمی شکل بگیرد، به تقویت آن کمک میکند و آن را از سطح «گفتمان حکومتی» به «ادراک اجتماعی» ارتقاء میدهد. در مقابل، اگر فاصلهای میان خیابان و روایت رسمی شکل بگیرد، همین فضا میتواند به بستر تولید روایت بدیل تبدیل شود. به همین دلیل، خیابان یک رسانه خنثی نیست؛ بلکه بستری است که میتواند در دو جهت متفاوت عمل کند.
سومین کارکرد، «دور زدن فیلترهای رسانهای کلاسیک» است. در شرایط جنگی، رسانههای رسمی معمولاً با محدودیتها، ملاحظات امنیتی یا حتی بیاعتمادی بخشی از جامعه مواجهاند. در چنین وضعیتی، خیابان به عنوان یک رسانه مستقیم، این فاصله را پر میکند. مخاطب، پیام را نه از طریق واسطه، بلکه از طریق مشاهده عینی دریافت میکند. این «بیواسطگی» یکی از مهمترین منابع اعتبار رسانه خیابان است.
چهارمین کارکرد، «تولید خوراک برای اکوسیستم رسانهای» است. تصاویر، ویدئوها، شعارها و روایتهای شخصی که از دل خیابان بیرون میآیند، بهسرعت در شبکههای اجتماعی بازنشر میشوند و به گردش میافتند. در اینجا، خیابان به یک «خط تولید محتوا» تبدیل میشود که مواد خام روایت را برای رسانههای دیجیتال فراهم میکند. بدون این بازنمایی ثانویه، اثر خیابان محدود به همان فضا باقی میماند.
در همین نقطه است که نسبت میان خیابان و رسانههای اجتماعی اهمیت پیدا میکند. خیابان به تنهایی یک تجربه محدود و محلی است؛ اما زمانی که به پلتفرمهای دیجیتال متصل میشود، به یک «ابررسانه» تبدیل میشود. این همان چیزی است که در تحلیلهای ارتباطی معاصر، از آن به عنوان پیوند میان فضای فیزیکی و فضای شبکهای یاد میشود؛ مفهومی که در آثار نظریهپردازانی مانند مانوئل کاستلز نیز بهتفصیل مورد بحث قرار گرفته است. در این چارچوب، قدرت نه صرفاً در پیام، بلکه در توانایی اتصال و انتشار آن در شبکهها تعریف میشود.
با این حال، برای فهم دقیقتر این پدیده، باید آن را در نسبت با نمونههای تاریخی نیز بررسی کرد. در انقلاب ۱۳۵۷، خیابان عمدتاً کارکرد بسیج داشت؛ یعنی ابزاری برای گردآوردن نیرو و اعمال فشار سیاسی. در رخدادهایی مانند بهار عربی، خیابان با شبکههای اجتماعی پیوند خورد و شکل جدیدی از کنش جمعی را رقم زد. اما آنچه امروز با آن مواجهیم، مرحلهای فراتر است: خیابان بهعنوان «رسانهای در دل جنگ روایتها» عمل میکند؛ نه فقط ابزار بسیج، بلکه ابزار تولید و تثبیت معنا.



نظر شما